محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

40

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

شعر بزد بر آخر گردن چنانش * كه بگذشت از بغل آب روانش اهر - [ به وزن زهر ] نام موضعى است در آذربايجان . و در فرهنگ نام درختى است كه بار آن زبان گنجشگ باشد و زبان گنجشگ را تخم اهر گويند « 1 » . مثال معنى اول يكى از استادان در تاريخ شهادت خواجه شمس الدين صاحب ديوان گفته : شعر نظام عرصهء آفاق صاحب ديوان * محمد بن جوينى در يگانهء دهر بسال ششصد و هفتاد و سه ز شعبان چار * بوقت عصر دوشنبه برود خانهء اهر ز دست ظلم نه از روى اختيار بجبر * ز جام تيغ لبالب چشيد شربت زهر آهار - شوربائى كه بر جامه مالند تا صيقل بگيرد و آن نشاسته كه بر كاغذ مالند آن را نيز آهار گويند . مثالش استاد لامعى گويد : شعر الماس كرده چنگ را ، خوش كرده دل نيرنگ را * آهار داده سنگ را از كشتن شيران بدم و در فرهنگ مسطورست كه آهار خورش باشد و چون خورش باعث قوت است آشى را كه بجامه و كاغذ مىمالند چون باعث تقويت است لهذا آهار مىگويند . آبگير - گوى باشد كه آب در آن ايستاده باشد و آن را آژير و ژى و آبدان نيز گويند . عماره گويد : شعر باد بهارى بآبگير بر آمد * چون رخ من گشت آبگير پر از چين و بمعنى ليفى كه جولاهان كار را به آن نم كنند نيز آمده « 2 » مثال اين معنى خاقانى گويد : شعر به دفهء جد و ما شوره و كلاوه و چرخ * بآبگير و بمشتوك و ميخكوب و طناب . استوار - چند معنى دارد ، اول محكم بود مثالش مسعود سعد گويد « 2 » : شعر طبع چو دريا فراخ ، راى چو گردون بلند * عزم چو شمشير تيز ، حزم چو كوه استوار دوم امين را گويند . حكيم سنائى گويد : شعر اين نه شرط مؤمنى باشد كه در ايمان تو * حق همى خاين نمايد خاك و سرگين استوار و فخر الدين گرگانى نيز گويد : شعر شه شاهان فرستاد استواران * ز هر سو هم پياده هم سواران و استوار داشتن بمعنى باور داشتن نيز آمده . مثالش شيخ سعدى گويد : شعر اى كه مىگوئى « 3 » خرد به يا روان * من بگويم گر تو دارى استوار « 4 » آدمى را عقل بايد در بدن * ورنه جان در كالبد دارد حمار . ايدر - [ به وزن بىدر ] بمعنى اينجا باشد . مثالش سيد حسن غزنوى فرمايد : شعر ناورده‌اى برون چو منى در هزار سال * اينك تو ايدرى فلكا و من ايدرم اشترخار - خارى كه شتر آن را خورد و او را فربه كند . اشكار - [ بشين معجمه به وزن مقدار ] صيد باشد و شكار نيز گويند . مثالش حكيم فرخى گويد :

--> ( 1 ) از اينجا تا پايان مطلب از « س » است . ( و اهر را در معنى اول امروز بفتح اول و دوم تلفظ كنند ) . ( 2 ) از اين پس تا پايان مطلب از « س » است . ( 3 ) « ن » : مىپرسى . ( 4 ) اين شعر در كليات سعدى چنين است : هيچ مىدانى ( هيچ دانى تا ) خرد به ياروان - من بگويم گر بدارى استوار .